تبليغاتX
هستم. همین
دفتر شعر با عنوان : آرواره هاى سخافت
 

باز باران با ترانه

با گهرهای فراوان

می خورد بر بام خانه

یادم آرد روز باران

کودکی ده ساله بودم

توی جنگلهای گیلان

نرم و نازک

چست و چابک

با دو پای کودکانه

می دویدم همچو آهو

می پریدم از لب جو

دور می گشتم ز خانه...

راستی دلم یکدفعه هوای این شعر را کرد...

کودکی ده ساله بودم! چقدر دلم برای ده سالگی ام تنگ شد! برای آن کودکی که می دوید ومی پرید و از دیوار و درخت و ...بالا میرفت! منظورم همان روزهایی است که حالا به تاریخ پیوسته...تاریخ من و آن دو پای کودکانه...همچو آهو...

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 10:20 PM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

نمونه ای از همراهی شعر و موسیقی در شب یلدای ۱۳۸۷کاروان شعر و موسیقی:

قسمت اول   ::     قسمت دوم    ::    قسمت سوم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 8:21 PM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

شعری از نزار قبانی شاعر سوری

نطقی تاريخی            

امروز

موشی صحرايی دیدم

که از نظافت می‌گفت

و کثافت‌ها را تهديد به مجازات می‌کرد

و دور و برش مگس‌ها

کف می‌زدند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 4:18 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

می رود

بدون خداحافظی

ردی که بر شانه ام مانده است را

آخرین بار گریسته است

گریستیم تنها

و خداحافظی نکردیم...

۰۵.۰۸.۲۰۰۸

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 0:19 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

آنها که دوستمان می دارند

بیش از همه آزارمان می کنند

و ما ترکشان می کنیم

چرا که تاب آزاردیدنشان را نداریم...

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 3:32 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

از چند روز پیش خبر مرگ خسرو شکیبایی دلم را به درد آورده است. تا یادم می افتد چیزی گلویم را فشار می دهد.

 ناگهانی بود و من از هیچ چیز به اندازه مرگهای نابهنگام متنفر نیستم...

یک جور نامردی است که هیچ کارش نمی شود کرد! تا بفهمی فرصت تمام شده است! تمام! به همین نامردی! و تو می مانی و بهتی که تمامی ندارد...

یادش بخیر...

همین 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 4:13 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

...

از وقتی که شهرم را ول کردم

و توی دنیا ول می‌گردم

آبی که از این صدا چکه می‌کند

ولم نمی‌کند

دستم را درپنجشنبه گم کرده‌ام درست !

سرم را درنمی دانم قبول !

ولی دوستانی که دوستم دارند

همه می‌دانند

که من کسی را دو دستی دوست ندارم

سنگی مقرمط روی کوهی لیلا کوب

چوبی منبّت تحتِ خطی میخی

که در طرزهای احساس کوبی هیروگلیف شد در سینه دارم

چرا بمیرم!؟

هنوز سردم نیست

و این برای من کافی ست

شعری از علی عبدالرضایی( مجله شعر)

+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 12:39 PM  توسط تکتم افشنگ  | 

سلام

متاسفانه بخش نظرات این وبلاگ غیر فعال شده و من چند بار برای ادمین سایت ایمیل فرستادم و هیچ جوابی دریافت نکردم!

اگر شما هم تجربه مشابهی داشتین یا راهنمایی می تونید بکنین یا بهر حال هر نظری دارین لطفا برام ایمیل کنید.

ممنونم

زیاده عرضی نیست

تا بعد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 1:48 PM  توسط تکتم افشنگ  | 

صدای مادرم

صدای صبح، صدای زندگی است

و گرمی محبتش

شراره ای که آفتاب را به بند می کشد

نگاه مادرم

نگاه پر شکیب با اصالتش

قلب کولی مرا قرار می دهد، به بند می کشد

و قلب مادرم

نمی توانم آه...

واژه ها تمام می شود...

و قلب مادرم

این صبور  عاشق  نجیب

برای واژه های ناتمام من

هنوز می تپد...

سلام

امروز روز مادر بودو من همین یکی دو ساعت پیش باخبر شدم! وقتی که با مادرم تلفنی صحبت می کردم!

روزگار غریبی است...

این شعر را حدود ده سال پیش گفته بودم و آن روزها خجالت می کشیدم برای مادرم بخوانم!  خیلی جوان بودم، یادش بخیر!

اما قبل از اینکه برایش بخوانم در نشریه کوثر چاپ شده بود و برای مادر دوستم(مادر پروین) خوانده بودم که بسیار دوستش می داشت و هر وقت مرا می دید میگفت تکتم آن شعر مادر را بخوان و همه را ساکت می کرد که گوش کنند. خدا رحمتش کند و در این روز عزیز یکبار دیگر این شعر را با همه خاطرات عزیزش به روح عاشق او و تمام مادران زمین تقدیم می کنم.

البته حالا خجالت نمی کشم اما شرمنده ام که شعر تازه ای ندارم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 2:40 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

شعری از یدالله رویائی


نیامده رفته

دیر ترین هائی از دور
کنار لحظه می افتند
بی که حالایم را آشفته کنند

آینده ها شمال اند
و رفته ها جنوب
حیران ِ حالایم
از بالا
حالای من سئوالی ست
در ادامه های
فرود

ادامه های عمودی :
درنگ
درنگِ ادامه
وقتی همیشه لحظه لحظۀ پیش است و بعد ِلحظه منم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 3:20 AM  توسط تکتم افشنگ  |