تبليغاتX
هستم. همین
دفتر شعر با عنوان : آرواره هاى سخافت
 

شعری از یداله رویایی:

 به چهرۀ خونین دخترم : ندا                                                               


ای که در صفِ پیش،
جان پیش ِ صف می گذاری
برتلاطم تو جهان ِمن  کف و کاهی باد !
و جمال تو تا ابد
اندازۀ جان ما باد
 !

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 2:50 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

با سایه ام دست دادم

خنجرش افتاد...

طرحی از قاسم رضادوست حدود ده سال پیش. وصف حالی ننوشتیم و شد ایامی چند... دلم گرفته بود از سایه ام، از دوست، از دشمن... و این نزدیکترین وصفی بود که به ذهنم رسید...

کاش می شد از زندگی بیشتر لذت برد اگر زره آهنین بر تنمان بود و زخم این خنجرها به جانمان نمی نشست... یا لا اقل پوستمان کلفت تر بود یا ما هم خنجری به کف داشتیم و سایه ای....

چشمان گرمم تکیدند از سوز این بی مرامی

نفرین به دستان بی شرم بر چشم پرمدعاتان

+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 2:43 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

سلام

خواستم شعری را که فکر می کردم دو سه شب پیش گفته ام بنویسم، اما دیدم تاریخش مال نه شب پیش است! خوب است که زمان و تاریخ را می شود ثبت کرد وگرنه ما هیچ وقت سر در نمیآوردیم کِی،کجا، چی و چرا چه کاری کرده ایم!  

تو آنی بودی که نبود

آنی که از من عبور کرده بود

من با خودم عجین بودم

عبور تو ما را شکست

من از چاه تنهایی ام

تونل می زدم

به ترس

که ما را محاط کرده بود

آینده از گذشته عبور می کرد

من آیندهء گذشتهء تو بودم

نرسیده بودم

گذشته بودی

رسیدم

گذشته بودی

گذشتم

گذشته بودی

ندیده بودی

 ندیدمت

۰۸.۰۴.۲۰۰۹

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 2:55 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

و این منم

زنی تنها

در

آستانه فصلی سرد...

و چقدر سرد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 2:14 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

سلام

چند ساعت دیگه سال تحویل میشه. من فقط یه سبزه دارم! خدا را شکر امسال سبز شد و فراموش نکردم. همین شاید برای تغییر حال ما کافی باشد!!  هفت سین ندارم...ماهی قرمز... و دل خوش ...اما نقطه ای ته دلم روشن است که ایمانم را استوار می کند و همین کافیست...

 با آرزوی سلامتی و عشق برای همه انسانها که امروز بهار را تجربه می کنند

راستی امروز آفتاب هم می تابد!

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 11:42 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

سلام

کم پیدا شدن هم عالمی دارد. اینکه در این مدت چه خبر هایی بوده یا نبوده یا حال و حوصله ات بوده یا نبوده.... اما باز شب امتحان است و من آرامش آنهایی را دارم که درس نخوانده اند و البته این نگرانی که شاید معجزه ای شد و.....!!!!!!!!

و از همه بدتر بی حوصله ام و دلتنگ و منتظر و ......

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا می کرد 

ای دل غافل......

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 0:42 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

سلام

شعری که همین الان همراه با تایپ کردن می آمد...

 

شب از من می گذشت

و قلبم  جنبنده ای که در فضا معلق بود

من منحنی می شدم از عبور شب

و پاهایم که عاملین سقوطم بودند

از راه نمی رفتند

 مغزم که در فضا شناور بود

به اجزای خودش تعلق نداشت

من با خودم مخاطب نمی شدم

و راه در من با شب نمی گذشت

شب منحنی می شد از عبور من

و رد پایم که پیش رویم بود

به ذرات ریز تجزیه می شد

سیاهچاله ها به راه ها ختم می شدند

و راه ها در من پر شده بودند...

۲۵.۰۱.۲۰۰۹

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 5:25 PM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

شعری از یداله رویایی

مرگ آئينه



و مرگ
شکل ِطناب بود، منتظرِ مرگ
و روی راه، منتظرِ مرگ
با مرگ ِ منتظر می رفت

وقتی طناب آینه اش را دید
و مرگ ، مرگ را شناخت
سرباز، محکوم را زلالی دید
و در زلالِ آینه اندیشه کرد :
من جیوه ام .

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 1:48 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

مرغی که با غم دل شد الفتیش حاصل

بر شاخسار  عمرش  برگ  طرب نباشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 1:24 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

تو برفتی وفا نکرده    نگهی سوی ما نکرده

نکند ای امید جانم     که نیایی خدا نکرده....

به یاری شکستگان چرا نیایی

چه بی وفا

چه بی  وفا

چه بیوفایی....

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 1:57 AM  توسط تکتم افشنگ  |