|
|
|
|
|
در بسترت غلت می زنی تا غلت بزنم آخرین مهره ام ... آخ! ناله که می کنم به خواب می روی به خواب که رفته ام خانه را ترک گفته ای به جای بوسه ات دو دلم غلت می زنم... آخ! ۲۳.۰۸. ۲۰۰۴
|
||
|
|
|
|
|
محبوب من ، دل به دانه های توت سپید بسته بود من به شانه هاش خرداد که شکست از خانه ام گریختم... ۲۰.۰۸ .۲۰۰۴ |
||
|
|
|
|
|
بر من که خویشاوند یکتای من است خوابهای بی تعبیر مُشتَبَه شده است. بر قلبم چندی است ناخوانده تپش نازل می شود و چشم چپم که سر تا سر روز پریده است به جای قرص منیزیم، گویا مسافری را طلب می کند! روزها که با مردمانی از جنس گوشت و پوست از سعادت سخن می رانم، شبخندشان را به صورتم تف می کنند و شبها زنبورهای بی آزار (به وزوزی دل انگیز) خوابهایم را می آکنند.
شعر هایم را که خشک شده اند پیچان دل به ورقهای شطرنجی می چسبانم و تا با خودم جفت می شوم بر قلبم تپش نازل می شود... ۰۸.۰۸. ۲۰۰۴ بوخوم |
||
|
|
|
|
|
گلکو!
مجالمان تنگ و باران هم آسیمه سر از انتهای بوسه مرا آغاز کن! ۲۳.۰۶.۲۰۰۴ بوخوم |
||