|
|
|
|
|
پرندگانی مست از فراز سرم شنگان شنگان می پرند
میهمان چشمهای تو ام که از تراکم شوق به زیر نمی افتند نه از سر اتفاق! اتفاق چون تکرار شد دقیق می شود مثل دقیق عاشق شدن که تنها دلت نمی تپد! * دلم خالی می شود چون به بوسه وداع می رسم محبوبش را به زمان می سپارد به خدای نادیده کائنات آنکه نیمه شب می گوید: خوب بخواب عزیزم... رهایی پروا نمی کند از اندوهی که محبت به دنبال می کشد شنگان شنگان ترانه بخوان عربده هم بکشی شنبه شب حلالت باد! از این چرخه تزویر چگونه در آمدم " باربارا دی آنجلس"! به شعر آغشته ام می کنی که همان نیمه من است بسترم را رها کرد نیمه سیب که سرخ نبود و عطر باغهای لبنان نمی داد باربارا! بر کاجهای بلند برف می بارد اتفاق می افتد من ادامه نخواهم داد ... ۰۵.۰۳.۲۰۰۵ |
||