|
|
|
|
|
بعد از مدتها چند شب پیش چیزی نوشتم. مدتی بود که اصلا سعی هم نمی کردم چیزهایی را که گاه و بیگاه از ذهنم می گذشت یادداشت کنم... ۱) خشونت علیه من است من علیه خشونت تو چیزی گفتی؟!
۲) خشونت علیه من است من علیه خشونت تو هم فریاد بزن درها را بهم بکوب و فحش بده تا داور این بازی شوی!
۳) خشونت علیه من است من علیه خشونت کجا غیبت زد؟! ۱۰.۱۲.۲۰۰۷ |
||
|
|
|
|
|
و بالاخره فهمیدم که عشق حالتی روحی نیست بلکه بخت واقبال است... این را همین الان از آخرین کتاب گابریل گارسیا مارکز "خاطرات روسپیان سودا زده من" خواندم. می توانید متن کتاب در این سایت دانلود کنید. ... و دریافتم نیروی شكست ناپذیری كه جهان را به پیش برده عشق هایی با فرجام خوش نیستند بلكه برعكس. |
||
|
|
|
|
|
به قد و چهره هر آنکس که شاه خوبان شد جهان بگیرد اگر داد گستری داند!!!!!! دیشب تفألی به حافظ زدم و این شاه بیت هنوز در ذهنم نشسته. بعد از مدتها، از حدود ده روز پیش که در بیمارستان فراغتی دست داده بود! و دلتنگی، کلی با حافظ خلوت کردم و به عادت قدیم هی فال گرفتم...(خداوندا بده شری که خیر من در او باشد!) و چقدر خوب بود این حس ماندگار که هر بار گمان می کردم حافظ براستی با من حرف می زند و جواب می دهد... پست قبلی غزلی از وحشی بافقی بود خیلی دوستش دارم و البته هیچکس از وحشی چیزی ننوشت! |
||