|
|
|
|
|
رویای من از خاک سفید شده است سنگی که با توده های برف نام مرا پنهان کرده ... ۱۶.۰۱.۲۰۰۸ سلام این روزها برف و یخ ایران را پوشانده و من در حسرت دیدن برف و البته با نگرانی از شنیدن مشکلاتی که برف و یخبندان به وجود آورده شعری نصفه نیمه و شاید هم پایان یافته! را شکار کردم. این روزها کماکان شعر سراغم می آید و خوشحالم گرچه هنوز چیزی دستگیرم نشده... تا بعد!
|
||
|
|
|
|
|
شعری از: سیروس آتابای چهره ای بزرگ در شعر آلمان ترجمه رامین ایزدی حکمی که بر من رفته بود |
||
|
|
|
|
|
چند روز پیش دوستی که هنرمند بزرگی هم بود می گفت آدم می تواند همه کاره شود اما نمی تواند هنر مند شود... و من که فکر می کردم همیشه این را می دانسته ام و بدیهی است، یکه ای خوردم و قلبم گرم شد... انگار روزنه امیدی بود تا دلشوره های سمج بی قواره ام را به زور از آن بیرون کنم! |
||
|
|
|
|
طبیعت زیبا ست همچون من که عمیق هستم چون طبیعت... |
||