|
|
|
|
|
شعری از گذشته ها... جا مانده رد ّ نفیرم بر شیب خشک صداتان نفرین به دستان بی شرم بر چشم پرمدعاتان چشمان گرمم تکیدند از سوز این بی مرامی لعنت به سرمای بهمن در چک چک لحظه هاتان نفرین به قلب صبورم نفرین به پاهای زخمی وقتی که می رفتم از خود در سوگ عشق و صفاتان جا مانده رد نفیرم بر شیب تلخ صداتان لعنت به دستان بی شرم بر چشم پر مدعاتان! ۰۷.۰۹ ۱۳۷۹ |
||