|
|
|
|
|
سلام
نوروز تمام شد و سبزه ای که دو روز قبل از عید خیس کرده بودم تک و توک سبز شده! طفلکی انگار در نطفه خشک شده بود و در عین نا امیدی بعد از کلی مراقبتهای ویژه حالا دارد کمی جان می گیرد! می گویند سالی که نکوست از بهارش پیداست! خدا سال ما را هم نکو کند... دو کار دکلمهء غزلی از سعدی و شعری از فروغ فرخزاد را که در شب یلدای گذشته به همراهی رضا بهشتی پور (ویولن) و ماهان (تنبک) اجرا کرده ام، تقدیم می کنم. (در قسمت اجرا لینک شده) |
||
|
|
|
|
|
سلام
شب آرامی است، شب امتحان! دوستی می گفت، بهترین چیز در زندگی اینست که بدانی فردا امتحان نداری! و بد هم نمی گفت انگار! یادش بخیر... آن روز ها امتحان هم هول و هراس دیگری داشت. نمی دانم چرا همه چیز از حال و هوای سابقش رفته، حتی اضطراب امتحان!! خیالی نیست... شعری تازه تقدیم به پیشگاه زندگی طوفان خانه را از جای نمی کند خشم تو اما... آرام بگیر یا بمیر تا زندگی به آرامش بر چیده شود
۳۱.۰۳.۲۰۰۸
|
||
|
|
|
|
|
سلام
سال نو مبارک! ببخشید کمی دیر شد اما خوب.... کاش شعر تازه ای داشتم برای بهار، تولد دوباره و زایش و شور و عشق... اما همانطور که نوروزمان بی نقاره و توپ و ساز و دهلی است، بدون حاجی فیروز، بدون.... بگذریم... اگر از چیزهایی که نیست بگوییم اندوهش دو چندان می شود. جز آرزوی سلامتی و پیدا کردن راه های نو برای پیروزی و شادکامی زیاده عرضی نیست... نوروزتان پیروز و شعری که از سالهای گذشته است: هنوز مانده تا تو تا در بدر کوچه پس کوچه های تو شوم من که تا آستان خانه ات آمده ام و باز گشته ام بی آنکه اذن دخول داده باشی در تو در توی کدام پستو پنهان شده ای که میهمانت پشت در می بارد و تو بوی خاک را نمی شنوی بوی بهار را که بر پیچک پنجره ات گل داده است...
|
||