تبليغاتX
هستم. همین
دفتر شعر با عنوان : آرواره هاى سخافت
و شعری تازه اگر بشود گفت:

خوشبختی بیرحم است

خاطره ای سرد

دردی تیز

 و شعری مرده ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 9:54 PM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

باز باران با ترانه

با گهرهای فراوان

می خورد بر بام خانه

یادم آرد روز باران

کودکی ده ساله بودم

توی جنگلهای گیلان

نرم و نازک

چست و چابک

با دو پای کودکانه

می دویدم همچو آهو

می پریدم از لب جو

دور می گشتم ز خانه...

راستی دلم یکدفعه هوای این شعر را کرد...

کودکی ده ساله بودم! چقدر دلم برای ده سالگی ام تنگ شد! برای آن کودکی که می دوید ومی پرید و از دیوار و درخت و ...بالا میرفت! منظورم همان روزهایی است که حالا به تاریخ پیوسته...تاریخ من و آن دو پای کودکانه...همچو آهو...

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 10:20 PM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

نمونه ای از همراهی شعر و موسیقی در شب یلدای ۱۳۸۷کاروان شعر و موسیقی:

قسمت اول   ::     قسمت دوم    ::    قسمت سوم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 8:21 PM  توسط تکتم افشنگ  |