|
|
|
|
|
دریغ و درد از عمرم که در فراغت شد طی ستم به یاران تا چند جفا به عاشق تا کی ... |
||
|
|
|
|
|
سلام و یک شعر کماکان جدید: خوب است که باران نمی ایستد در سینه ام تا غرق شوم ۲۶.۱۱.۰۸ |
||
|
|
|
|
|
شعری از رسول یونان سفر
چمدانم را برداشتم و آمدم اما اين فقط يك شوخي ست ويا لااقل تو باورنكن! جدايي بريدن درخت از ريشه است و اره كردن زندگي كه مرگ را رقم مي زند اما من زنده ام واين يعني من آنجايم كنار تو كنار تو و درخت توت و اسب.
|
||