|
|
|
|
|
سلام شعری که همین الان همراه با تایپ کردن می آمد...
شب از من می گذشت و قلبم جنبنده ای که در فضا معلق بود من منحنی می شدم از عبور شب و پاهایم که عاملین سقوطم بودند از راه نمی رفتند مغزم که در فضا شناور بود به اجزای خودش تعلق نداشت من با خودم مخاطب نمی شدم و راه در من با شب نمی گذشت شب منحنی می شد از عبور من و رد پایم که پیش رویم بود به ذرات ریز تجزیه می شد سیاهچاله ها به راه ها ختم می شدند و راه ها در من پر شده بودند... ۲۵.۰۱.۲۰۰۹
|
||
|
|
|
|
شعری از یداله رویاییمرگ آئينه
|
||
|
|
|
|
|
مرغی که با غم دل شد الفتیش حاصل بر شاخسار عمرش برگ طرب نباشد |
||