تبليغاتX
هستم. همین
دفتر شعر با عنوان : آرواره هاى سخافت
 

سلام

شعری که همین الان همراه با تایپ کردن می آمد...

 

شب از من می گذشت

و قلبم  جنبنده ای که در فضا معلق بود

من منحنی می شدم از عبور شب

و پاهایم که عاملین سقوطم بودند

از راه نمی رفتند

 مغزم که در فضا شناور بود

به اجزای خودش تعلق نداشت

من با خودم مخاطب نمی شدم

و راه در من با شب نمی گذشت

شب منحنی می شد از عبور من

و رد پایم که پیش رویم بود

به ذرات ریز تجزیه می شد

سیاهچاله ها به راه ها ختم می شدند

و راه ها در من پر شده بودند...

۲۵.۰۱.۲۰۰۹

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 5:25 PM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

شعری از یداله رویایی

مرگ آئينه



و مرگ
شکل ِطناب بود، منتظرِ مرگ
و روی راه، منتظرِ مرگ
با مرگ ِ منتظر می رفت

وقتی طناب آینه اش را دید
و مرگ ، مرگ را شناخت
سرباز، محکوم را زلالی دید
و در زلالِ آینه اندیشه کرد :
من جیوه ام .

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 1:48 AM  توسط تکتم افشنگ  | 

 

مرغی که با غم دل شد الفتیش حاصل

بر شاخسار  عمرش  برگ  طرب نباشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 1:24 AM  توسط تکتم افشنگ  |