تبليغاتX
هستم. همین - خائن
دفتر شعر با عنوان : آرواره هاى سخافت
 

با سایه ام دست دادم

خنجرش افتاد...

طرحی از قاسم رضادوست حدود ده سال پیش. وصف حالی ننوشتیم و شد ایامی چند... دلم گرفته بود از سایه ام، از دوست، از دشمن... و این نزدیکترین وصفی بود که به ذهنم رسید...

کاش می شد از زندگی بیشتر لذت برد اگر زره آهنین بر تنمان بود و زخم این خنجرها به جانمان نمی نشست... یا لا اقل پوستمان کلفت تر بود یا ما هم خنجری به کف داشتیم و سایه ای....

چشمان گرمم تکیدند از سوز این بی مرامی

نفرین به دستان بی شرم بر چشم پرمدعاتان

+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 2:43 AM  توسط تکتم افشنگ  |